يحيى دولت آبادى

385

حيات يحيى ( فارسى )

« وزير خارجه از قراريكه ميگويند جمعيت زياد بقولهك رفته است و در باغات آنجا جمعيت پر شده نميدانم راست است يا دروغ با وجود آن قرارداد و نوشتجات رسمى ديگر نميدانم سفارت چرا از اجتماع قولهك ممانعت نميكند تمام اين بازيهاى سيد يحيى است و حالا تكليف چه‌چيز است » نگارنده جواب ميدهد كه بخودم و خانواده‌ام امنيت بدهند از تبعيد برادرم كه ناچار است بواسطهء كسالت پدرم در طهران باشد صرفنظر كنند رفتن منهم از روى اجبار نباشد خواهم رفت مفتاح السلطنه اندكى سختى مىكند چون اطمينان دارم كه جبرا مرا نميتوانند تبعيد كنند او را از منزل خود بيرون ميكنم ولى بعد از ساعتى برگشته اظهار مىكند دستور داشتم اول با شما سختى كنم كه برويد و اگر نپذيرفتيد بروم از سفارت انگليس تقاضا كنم شما را خارج نمايند رفتم بسفارت ديدم ميگويند كسى بر فلانى حق ندارد تحكمى كند ميل دارد برود و ميل ندارد در خانهء خودش نشسته و آزاد است در اين صورت مجبور نيستيد به مسافرت ميگويم حالا كه مجبور نيستم محض اينكه خاطر شاه ايندرجه مشوش نباشد حركت خواهم كرد نوشتهء امنيت براى خود و خانواده‌ام بياوريد و مرا آزاد بگذاريد روانه ميشوم فرستادهء وزارت خارجه ميرود و دستخطى از شاه بمضمون ذيل ميآورد : « وزير خارجه به سيد يحيى دولت‌آبادى و برادرش و پدرش لازمهء اطمينانرا بدهيد و خودش هم كه ميخواسته مسافرتى بكند ضررى ندارد برود شهر رجب 1326 » بعد از رسيدن اين دستخط و تأمين‌نامه‌ها كه اصلش در سفارت ميماند و سوادى دريافت مىشود وسائل مسافرت را فراهم كرده بوعدهء غير معلوم ترك وطن كرده عزيمت مينمايم صاحبمنصب سفارت انگليس چرچيل‌نام از نگارنده ميپرسد كى حركت خواهيد كرد جواب مىدهم همين دو روزه ميگويد يكهفته ديگر بمانيد - براى چه - ميگويد چون شاه گفته است تا اينشخص در ايران است من خواب ندارم بگذاريد يكهفته ديگر هم نخوابد بهرحال با رعايت احتياط كه در راه آسيبى نرسانند مصمم مسافرت ميگردم شرح مسافرت يا تبعيد مرا خوانندگان در جلد سوم اين كتاب مطالعه خواهند كرد . و الحمد اللّه اولا و آخرا رجب 1326